تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

    روزا گذشت و این آخریا تو خیلی ورجوورجه میکردی تا رسید به  

    اون روز بابایی که از تهران راه افتاده بود مامان جون با خودش برداشته بود و اومد خونه خاله مریم دنبال من 

    پنج شنبه 18 دی ساعت 12و نیم بیمارستان صدوقی اصفهان جوجه پسرم به دنیا اومد 

    ساعت 4 بود که من به هوش اومدم و با هم دیگه رفتیم پیش بابایی 

    وقتی تو رو دیدم وااااااای چقد مو داره و تازه بود که فهمیدم چقد بخیه هام درد میکنه


    این مطلب تا کنون 57 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 6 مرداد 1394 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

آمار امروز سه شنبه 25 مهر 1396

  • تعداد وبلاگ :55475
  • تعداد مطالب :158397
  • بازدید امروز :494163
  • بازدید داخلی :50028
  • کاربران حاضر :197
  • رباتهای جستجوگر:359
  • همه حاضرین :556